محمد جواد مغنية ( مترجم : محمد بحرينى كاشمرى )
6
دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى )
ببرد . هركس از اين قانون ، تجاوز ميكرد ، سروكارش ، با چوبهء دار بود ، و برج عذر ، و مرگ صبر ، يا زندانهاى تاريك ، يا محروميت ، از تمام شؤون سياسى ، و اجتماعى بود . درعوض ، خونخوارانى ، ديو سرشت همانند زياد و فرزندش ، عمروعاص ، و مانندش ، مسرف بن عقبه ، حجاج و برادرش ، فرمانروايان بخشهاى مهمى ، از سرزمينهاى اسلامى شدند ! ! ! تا در جامعهء مسلمين ، به دادگرى پردازند ! ! ! دادگرى آنها سر بريدن ، زنده بگور ساختن ، زندان بدون سرپوش ، خراب كردن زندانرا ، بسر محكومين - به نظر آنها - خراب كردن ، شكنجه دادن ياران - امير المؤمنين على بود . اما با اين همه كوشش ، به اهداف جنايتكارانهء اصلى خود نرسيدند . « برزخ حق ، نتوان ، پردهء باطل پوشيد » * « كه تجلى حقيقت ، همهجا ، جلوهگر است » « نه بقا كرد ، ستمگر ، نه ، بجا ماند ستم » * « ظالم ، از دست شد و ، پايهء مظلوم بجاست » آرى ، با آن همه فشار ، توانفرسا به دودمان علوى ، و ياران ثابت قدم و مردان آهنين ، بازهم ديرى نپائيد ، كه پرچم دولتهاى شيعه ، و طرفداران امير المؤمنين عليه السلام ، در اقطار كشورهاى اسلامى ، به اهتزاز درآمد . اينك ، فشردهء سرگذشت آن دولتها را ، در اين كتاب مطالعه مىفرمائيد ، نويسنده و گردآورندهء آن دانشمند بزرگوار محمد جواد مغنيه است ، وى اهل لبنان ، و از نويسندگان نامى و برجستهء شيعه ، بشمار مىآيد ، چرا اين كتابرا ، ترجمه كردم - انگيزهء من ، بر ترجمه اين كتاب [ و دو كتاب ديگر ] از زبان تازى - به پارسى ، نخست به اين جهت